« درنگی روش‌شناختی | صفحه‌ی اصلی | نسبت دین و مدرنیسم از دیدگاه چهار روشنفکر ایرانی »

لا موثر فی وجودی الا هولاء و هولاء (روایت تکمیلی)

جناب داریوش عزیز، صاحب ارض عریض ملکوت، در اقدامی خلاقانه، از اهالی سایبرنشین، خواسته‌اند که تاثیرگذارترین‌ها را در زندگی خود بیان کنند. در این میانه عده‌ای نیز به این ندا لبیک گفته‌اند و موثران بر خود را نام‌برد کرده‌اند.

بنده نیز در اجابت این دعوت، چیزکی می‌نویسم با این توضیح که تاثیر گذارترین‌ها را به تاثیرگذارترین حوادث و تاثیرگذارترین آدم‌ها تقسیم کرده‌ام.

 

تاثیرگذارترین حوادث

1. حادثه‌ی کوی دانشگاه، هر چند آن شب آن‌جا نبودم اما روزها و شب‌های بعد بودم و یکی از بی‌سابقه‌ترین روزهای زندگی‌ام را از سر گذراندم. روزهای خون و اعتراض و جنون. حادثه‌ی کوی برای من، پایان ته‌نشین اعتقاد به چیزی موسوم به تئوکراسی (theocracy) بود. یادآوری آن روزها مرا سخت در فکر فرو می‌برد...

2. گفتگو با «هم‌او»، آن گفتگو را نیز از خاطر نمی‌برم. موضوع گفتگو قتل‌های زنجیره‌ای بود. صریح با او گفتگو کردیم. کی بود؟ شاید 79 بود، شاید 80 یادم نیست. آن گفتگو نیز پایان ته‌نشین اعتقادم به مهترِ کاتوزیان و بلکه مهتریِ کاتوزیان بود.

3. آن حادثه‌ی تلخ، که پنج-شش ماهی طول کشید و سی‌ام خرداد 82، آری درست یادم است، پایان یافت و به واقع آغاز شد. اشتباه کار کجا بود؟ هنوز نمی‌دانم. اکنون برای‌ام هم‌چون یک رویای اثیری شده است. اصلا بود؟ خواب نمی‌بینم؟ کام‌ام از تلخی غم هنوز هم، ‌همچون زهر است. از یاد برده‌ام؟ هرگز! چهار سال گذشته، آیا گذشته؟ بر من چه رفت، شاید خدایی بداند. ذره-ذره‌ی لحظات تلخ‌اش هم‌چون قطاری از فریم‌های سیاه و سفید هر روز از جلوی چشمان ذهن‌ام رژه می‌روند. به کدامین گناه گرفته شدم؟ امتحان بود؟ نمی‌‌دانم. اگر هم بود، سخت بود. هر روز درون‌ام را شخم می‌زنم تا چیزی بیابم اما خاکی می‌بینم بی بذر. پس از گذشت حادثه به خیال خود صبر کردم و در خود حادثه نیز کوشیدم که جفایی از من سر نزند حتی اگر به خیالِ خود جفاها دیدم.

اکنون خیال می‌کنم پس از چند سالی به وضوح، حاصلِ به خیال خود صبر کردن‌ و به خیالی ناستمگری‌ را می‌بینم و بر این حاصل خود-آی را سپاس‌گزار ام.  این خود آینه‌ای از آیه‌ی «فمن یعمل» نیست؟ شاید باشد، نمی‌دانم. 

4. سبلستان، آن دشت، آن آیه؛ بودم، بودا شده بود. دیگر شده بودم. چه سالی بود؟ نمی‌دانم همان 79 بود یا 80 شاید. این دشتِ روبروی من نبود. آیه شده بود. تفسیر قدسی نکردم اما عرفی نیز هم. مانده بودم. یعنی رخ نموده؟ نمی‌دانم. اما به کلی دیگر بود. سجده کردم؟ بر چه؟ که چه؟ «دشت -ندیده» بودی؟ نه والله! چیزی شده بود. هنوز محظوظ یادِ آن «آن»‌ام.  

 

تاثیرگذارترین آدم‌ها

1. علی شریعتی مزینانی. هنوز برای من پایان نیافته است. من ذهن‌ام را هر ده سال صفر نمی‌کنم. تنها برای‌ام مصداق شور سطحی نیست. هنوز با او کارها دارم. نوجوانی‌ام با او گذشته است و یکی-دو سالی است که دوباره دارم با او دست و پنجه نرم می‌کنم. تجربه‌ی ایرانی آن‌قدر جلو نیامده است که افق ما و او گسسته شده باشد.

2. عبدالکریم سروش. کسی که آرای‌اش هم‌چون صابون لیز به دست نمی‌آید زیرا دائم در حال تغییر است. من سخت مدیون آرای او بوده‌ام و هستم. هنوز هر چیزی از او را می‌خوانم و یا هر صوتی از او را می‌نیوشم.

3. محمد مجتهد شبستری. سخت دوست‌اش دارم. شریف مردی است. سال هشتاد در مشهد با او گفتگویی کردم که مضبوط است. به مناسبت جمله‌ای گفت که مفتون‌ام کرد. باید آن‌را با لحن خودش بشنوید. این جمله هزاران بار در مغز من تکرار شده است، با همان صدای فکورانه و ته- لهجه‌ی رقیق آذری: «زندگی همان زیستن است، نه مقصدی یا غرض و هدفی خارج از انسان یا در مقابل انسان که آدمی بخواهد بدان برسد».

4. مصطفی ملکیان. بیش از دو بزرگوار پیشین با او نشست و برخاست داشته‌ام. صداقت پر رنگی دارد. به عکس سروش که قومی را مست می‌کند و خود آرام در کنار می‌نشیند، او آرام نیست، خیال می‌کنم با ذره-ذره‌ی آرای‌اش می‌زید و با فراز و نشیب‌شان، فراز و نشیب می‌رود. وقتی با او گفتگو می‌کنم خیال می‌کنم ذهن‌اش اسب لجام‌گسیخته‌ای است که لحظه‌ای بند نمی‌شود. آدمی است بسیار حساس چه از نظر ذهنی و چه عاطفی.

5. شیخ محمود امجد کرمانشاهی، همو که دین را دو کلمه می‌داند: مرنج و مرنجان. همو که از نسل روحانیان باطنی‌ای است که رو به انقراض‌اند و دارند جای‌شان را به روحانیان متجدد، بنیادگرا و حکومتی می‌دهند. نوجوانی من با او گذشت. او برای من مصداق تمام چیزهایی است که می‌خواستم بشوم اما نشدم. نگاه کردن به او آدمی را به انحراف می‌کشاند زیرا فکر می‌کنی دین همین است و بعد شیفته‌ی آن می‌شوی و هیولاهایِ در پوست دین در آمده را نمی‌بینی. همو که مصداق وضعیت نادر «آرامش یافتن در یاد خداوند» است. سخت دوست‌اش دارم. ایزد مهربان سلامتی را به این پیر، که برای من خرده-اتصالی است به جهانی بس دور و دست نا یافتنی، بازگرداند. ایدون باد!

6. برادر بزرگ‌ترم جناب سید سراج الدین. نمونه‌ای است از یک موجود بی قرار، شورشی و آرمان‌گرا، حتی اگر واقع‌گرا بنماید. من تقریبا در برهه‌هایی از زندگی جا پای او گذاشته‌ام: به دبیرستانی رفتم که او رفته بود و در دانشگاهی تحصیل کردم که او تحصیل کرده بود و در آن‌جا کار سیاسی‌ای کردم که او کرده بود. تفاوت‌های ما اکنون زیاد است اما شباهت‌ها نیز نادر نیست. روحیه‌ی نقادی را در آغاز از او گرفتم.

در غربت فرنگ با بانوی مهربان‌اش و فرزندِ «نیمی ز ایرانستان-نیمی ز فرنگستان» اش خوش باشند.

7. خودم. از خود بسیار متاثر بوده‌ام. با خود زیسته‌ام. خود را ریخته‌ام، ساخته‌ام، دیگر بار خراب کرده‌ام، خود را گریسته‌ام، بر خود خندیده‌ام، خویش را نکوهیده‌ام، حتی سپوزیده‌ام.

 

  پس‌نوشت: موقع نوشتن مقاله، یکی از تاثیرگذاران از قلم افتاد و یار غار ما طاهری صدیق، به حق تذکر داد، بخش پنج از آدم‌های اثرگذار را پس از پس‌نوشت افزوده‌‌ام و عنوان روایت تکمیلی نیز اشاره به همین بند دارد.  

 

 

 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1317

نظرها

بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام ای سیدیاسر.
نوشته ات را خواندم.
به ارتباطاتت با ملکیان غبطه می خورم. جدّاً می گویم. شاید ملکیان و کدیور و ضیاء شهابی ده سال بعد بیشتر در جامعه ی فکری ی ما بشکفند. ماها باید ملکیان و سروش را هل بدهیم بروند «جلوتر». با شلاق انتقاد. با سؤالهای متعدد. علی ی رجبی می گفت: «کاری که سروش در جهان اسلام می توانمد کند آقای خامنه ای نمی تواند انجام دهد.» توجه کن که علی ی رجبی و من از منتتقدان جدّی ی سروش هستیم.
من هم دارم مقاله ای با عنوان و موضوع «تأثیرگذارترین ها» می نویسم. در پایان آن از چند نفر از جمله سیدسراج الدین دعوت می کنم مقاله ای با موضوع «تأثیرگذارترین ها» بنویسند. ان شاء الله.

فوق العاده بود.

ترور در سایبر است .

مقاله ی ترور در وبلاگ است

جاي بسي تامل است كه با آن همه ظرافتي كه در شخصيت بزرگ مردي به نام امجد است كه تاثير كهنه و عميقي بر من و تو گذارده نامي از او نياورده اي !!

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
«جای بسی تأمل» که نه، ولی بلافاصله بعد از خواندن مقاله ات و نوشتن کامنتم، به ذهن من هم رسید احتمالاً باید ملت شریف ایران حدس می زدند نام امجد در این مقاله ات باشد.

چطوری حاج آقا؟
خوبی؟
شناختی؟
قرار مفاهمه؟ فلسفه؟ سالن مطالعه دانشکده الهیات؟!
سوال اینکه شما آیا این آقای ابوالفضل حاجی زادگان را می شناسی؟ در انجمن اسلامی دانشکده علوم ریاضی.
اخیرا نشریه ای منتشر کرده به نام باختر و بسیار اهانت ها به مصطفی ملکیان و شاگردانش روا داشته.
به این لینک می توانید قرائت کنید:(البته اگر فونتش را داشته باشید)
http://bihavazi.xm.com/bakhtar5.pdf
خدا تاییدت کند ان شاءالله.
سید ریاضی خوان!

متن رو که مي خوندم رو جمله اي که از آقاي شبستري نقل کرديد کمي تأمل کردم. در دوره اي که توسعه و سعادتمندي رو با نمودارهاي اقتصادي و رسيدن به حد مشخصي از فلان شاخص مي سنجند و نگاهها با هيجان و اضطراب رو به آينده اي نامعلومه چنين جملاتي البته آرامش دهنده و بجاست و کمي وضع رو متعادلتر مي کنه. با اين حال اين نظر که زندگي مقصد و غرض و هدفي خارج از انسان نداره و همون زيستن در زمان حاله به طور مطلق نمي تونه درست باشه. سنتهاي فکري زيادي از جمله اسلام نظر خاصي به پايان تاريخ دارند و پايان تاريخ رو دوران خوشبختي و اوج و شکوفايي انسان مي دونند. از اين موضوع مي شه اين طور نتيجه گرفت که زندگي فقط همين زيستن هر روزه نيست و يک فرجام و آينده و روند تاريخي هم مورد نظر بوده. به اين ترتيب من فکر مي کنم ما لااقل از نظر زندگي اجتماعي در تاريخ در حال جلو رفتن و بهبود يافتن و پيشرفت هستيم و اين طور نيست که آينده بي اهميت باشه و فقط زندگي هر روزه اهميت داشته باشه. ما مرغهايي هستيم که بايستي در پايان داستان بتونيم به سيمرغ برسيم. پس در وضعيت فعلي که از سيمرغ دوريم وضعيت مطلوبي نداريم و به زندگي در امروز قناعت نمي کنيم.

اين سخن آقاي شبستري يک رگه هايي از درون گرايي و صوفيگري و استغنا داره. به زيبايي براي هر فرد انساني ارزش زيادي قائل مي شه و کل غايت هستي رو در وجود او و زندگي او خلاصه مي کنه. ولي نگاه به بيرون و نگاه به جامعه و نگاه به هدفهايي که درباره اينها مي شه پيگيري کرد، هر چند دقيقاً نمي شه گفت مصداق فرارفتن از درونيات انسانه، به نظرم مطلوب و مورد نظر اين نظاميه که درش هستيم. به نظرم بايد بين فرد/جامعه، درون/بيرون و گذشته/آينده تعادل برقرار کرد و اين مسير از صبحدم ازل رو به سلامت به شامگاه ابد رسوند.

سلام
وقتی از اقای ابطحی در مصاحبه رادیویی بی بی سی درباره حجاب سووال شد. پاسخ داد. حجاب مسئله ای فقهی است. فعلا که اجباریست و او هم فقیه نیست.
این رویکرد با این دید که حجاب بخشی از انتخاب خود فرداست کاملا متفاوت است به کلامی دیگر ازادی برای فرد قایل نیست و انتخاب اسنان کاملا مشروط است. به دنباله ی ان قوانین ججامعه هم با تصمیم فقیهان و یا غالببیت تصمیم برخی ازانها تعیین میگردد که انهم در نفس قضیه تغییری نمیدهد. این قضیه درباره ی مسایل دیگر هم صادق است . خوردن و بازی کردن با و غیره که امور فردی زندگی انسانها هستند. نوع زندگی انسان به نظر صاحب نظران ایدوولوگی بستگی دارد.
خب اگر شخصی ماند اقای ابطحی فکر کند و از قانون گذاران جامعه نیز باشد چگونه پیش میرود. بنوعی فرد اصلا اهمیتی ندارد. اگر فشار خواست تعداد افراد زیادی یا جمعیت اکثر این باشد که چیزی را بر نتابند قانونگذار به ان بها میدهد ولی تا هنگامی که این فشار احساس نشود در تسلط گرایی تفکر ایدوولوگی اصرار ورزیده میشود.
جناب میردامادی شما که مسلمان هستید( مگر اینکه بگویید حالا از کجا فهمیدهایم مسلمانید) این مطلب حجاب را ایا مانند اقای ابطحی میبینید یا خیر. منظورم برای افراد دیگر جامعه نیست. برای خودتان ایا مطلب حجاب یا ازین قبیل ناشی از سلیقه ها و تجارب و میلتان است و یا برگرفته از نظری فقهی میباشد؟ اینکه هردو باشد مسلما امری غیر عقلانی است و بازیی بیش نخواهد بود.
موفق باشید

یاسر عزیز
آدرس وبلاگم را تغییر داده ام به آدرس جدیدم سر بزن.
KAQAZHA.BLOGFA.COM

سلام احوالات مقالات شمارو در روزنامه هممیهن خوندم من هم با صفحه تاریخش همکاری میکنم احتمالا تا آخر هفته از من هم یه مطلب بره تو صفحه تاریخ درباره اسماعیلیه است از نوشته تاثیرگذارها خیلی لذت بردم دوست داشتنی هستی یاسر برای همین دوستت دارم واز اینجا روبروی یه رایانه از خوندن نوشته هات حضورت رو حس میکنم اگه امکانش هست با منزل من تماس بگیر 10 شب به بعد 02188632765 داخلی268 درباره کارای دانشگاه آقاخان ازت سوال دارم شدید

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
طبق علیرضا، ابطحی گفته است:
«حجاب مسئله ای فقهی است. فعلا که اجباریست و او هم فقیه نیست.»
ظاهراً علیرضا با حرف ابطحی مخالف است. گمان کنم مخالفت علیرضا منطقاً موجه نیست. توجه کنید:
طبق علیرضا، آنچه ابطحی گفته سه جزء دارد:
یک) حجاب مسئله ای فقهی است.
دو) حجاب فعلاً اجباری است.
سه) ابطحی فقیه نیست.
ظاهراً علیرضا فقط به یک قسمت حرف ابطحی می تواند انتقاد کند: قسمت یک: «حجاب مسئله ای فقهی است.» آیا علیرضا می گوید حجاب مسئله ای فقهی نیست؟ مختار بودن یا نبودن ما در پذیرفتن حکم حجاب و مختار بودن یا نبودن ما در عمل کردن به حکم حجاب (حالا «حکم حجاب» هرچه که هست)، خللی در این که «حجاب مسئله ای فقهی است» وارد نمی کند.

و هولاء الموثرون(بکسرالثاء) موثرون(بفتح الثاء) و موثرونهم موثرون، یالیت شعری، أین یقف هذا؟

من از خدا تاثیر میگیرم و از ائمه اطهار نه از سروش مغالطات

سلام آپ ديت كن

ایها الاخ العزیز! و اما الروایة التاثیر و التاثر فالامر کما قلت لاتقف ابدا و تجری مادام البشر یجری

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)